
دوران دورانِ اسمی - دوران دورانِ ملّی .
دوران دوران اِسمی - دوران دوران ملّی .
در یکی از روز های پر رمز و راز در درون یک سبد جادویی در کنار خانه پیرزنی از توابع شهر دور مقداری فندوق کنار گذاشته شده بود .
فندوق ها از جنگل شروود در گذر از زمان جمع آوری .
پسر پیرزن در هنگام سر زدن به او تمام هیزم های خود را در کنار خانه پیرزن می گذاشت و 3 الی 4 تکه هیزم به او می داد .
هیزم ها در جنگل زمین دوم جمع آوری و سپس به زمان حاضر انتقال داده می شدند .
دوران دوران اسمی است که می گفت باید گذر از زمان را حفظ کرد و دوران دوران آن اسم فراموش شده که ثبت ملّی گشت .
جمله ای که همیشه پیرزن به پسرش می گفت .
در یکی از روز ها پیرزن سبد را به پسرش داد و گفت هنگام عبور از زمان و جمع آوری هیزم آن را به همراه خودت داشته باشد .
پسر پیر زن در هنگام عبور از زمان سبد از دستش افتاد و در زمان گم گشت .
سال ها و سال ها اثری از او نشد .
حتی شورای جادوگران زمان تایم هم نتوانستند او را پیدا کنند و ... .
تا این که پسر پیر زن به حرف مادر پیرش افتاد و آن جمله تکرار کرد .
به 15 سال پیش از گم شدنش توانست بر گردد .
در آن موقع هم خود را دید و هم مادر پیرش را .
بعد از 1 ساعت به 20 سال قبلش بازگشت .
تا این که توانست آن موقع را پیدا کند که پدرش تکه نانی به او داده بود و گفت آن را به برادرم در جنگل موازی برسان و پسر نان را به یک سنجاب داد .
سنجاب نان را با گربه تقسیم .
موش گم شده تکه های نان پس مانده از غذای گربه را جویده و شب را به صبح رسانده بود .
آن مدفوع موش بر روی زمین باعث رویش فندوق گشت .
دوران دوران اسمی است که می گفت باید گذر از زمان را حفظ کرد و دوران دوران آن اسم فراموش شده که ثبت ملّی گشت .
آن گیاه فندوق در جنگل شروود دارای ثبت ملّی است با گذر شورای ثبت و دیدن آن سنجاب در آن جا .
و پسر پیر زن در گذر از زمان .... .
نوشتن دیدگاه جدید