
از سال اِلا أیُ حال تا سال اِلا عَینُ حال .
سال - سال خوبی است به مرهمت عالی - شاید دوران گذر از این بلا و بدبختی نزدیک باشد .
قربان - فرموده اند که باید مدتی به دور از هیاهو و جلسات مبهم سیاسون اداره امور را به شخص دیگری واگذار کنید .
جواب : شاید فردا - شاید دیر - شاید وقت دیگر .
پسر جان داستانی برایت دارم - برای همه ات تعریف کن .
روزی از روز ها یک سرزمین طویله مانند وجود داشت - دست کمی از قانون جنگل نداشت ( مورخان گویند ) - صد رحمت به جنگل .
در آن سرزمین گویی از روز ها هرج و مرج شده بود و عده ای خود روئسای هرج و مرج .
هرج و مرج در ذاتِبیه ( نام یک منطقه کوچک ) .
خلاصه عده پشت عده برای مقابل با هرج مرج .
عده داران در میان در قصر پادشاه به او توصیه می کردند که امور را به دیگری واگذار کن .
پادشاه هی می گفت صبر کنید شاید تا فردا هرج و مرج فروکش کند .
هرج و مرج - هرج و مرج است .
تا یک روز خبری آمد به پادشاه از نیروهای ویژه که برادر رن جنابعالی یکی از روئسای هرج و مرج است .
خلاصه در قصر بلوا و خون به پا شد . ( به نقل از یکی از سرداران هم دوره سامانیان : آرم خونه ) .
تا چندین سال بعد هم حکومت کردم .
پدر شما زنده بود .
حالا نقل نقل شما ( پزشک دربار را که دک کردی که هیچ - دلاک از کشور دیگر که نقش طبیب دارد را برایم آورده ای و عده ای را با فریب احیای حکوت های سابق ) .
با تشکر از شما .
به نقل از منابع تاریخی :
از سال اِلا أیُ حال تا سال اِلا عَینُ حال .
از سال اِلا أیُ دِنارا ( سرزمین اِتاوا ) تا سال اِلا عَینُ دِهیرو ( شَأنُ شهر ) .
نوشتن دیدگاه جدید