کوکب و اختر .

 

17 فروردین 1405 .

 

نامبر 004 .


اختر و کوکب دو تن از دختران قدیمی ایران زمین .

 

اختر : سلام کوکب خوبی . از سرزمین های مصری خبری آمده از نوادگان حَتشِپسوت ( تجار معروف ) قرار است به ایران بیایند عده ای .

 

کوکب : خوب نمی دانم پدرم تاج الدین از مردان و سربازان مرزی دوره دوران سختی است و عده ی راهزنان فراوان . پس با این حساب به ایران به سلامت می رسند یا نه ؟

 

باشد که به این کاروان مصری خدشه ای وارد نشود .

 

اختر : من هم در این راه سوق و سو هستم .

 

پدرم کاتب خان می گوید بارشان سنگ های نمکی و سنگ های گران بهای مصری است .

 

از پستی ها و بلندی های بسیاری باید عبور کنند تا به ایران برسند .

 

پدر قمرالملوک هم سال پیش تازه از مصر برگشته و می گوید کشوری است پز از اهلام ثلاثه .

 

اتفاقا قمرالملوک راهنمای مهمان های کاروان مصری است .

 

کاروان مصری در ایران .

 

دختر تاجر مصری آکیلا  .

 

قمرالملوک در ایران چندین کاروان سرای سلطنتی مخصوص مهمان و تجار خارجی ویژه دارید ؟

 

قمرالملوک : پدرم مباشر خان فرموده اند در این موارد مهمانان از خود ایشان سوال کنند .

 

سوال چیست ؟

 

گاهی انسان ( آکیلا ) در یک زمان خاص معنا و مفهوم چیزی را نمی داند و در پی یافتن آن طی یک کلام انتظاری از طرف مقابل می توانند موردی را بیان و بیان مطلب توسط شخص مقابل ( قمر الملوک ) می شود سوال .

 

17 فروردین 1405 .

 

رضا علیاری .