این داستان بر گرفته از یک ماجرای واقعی - جنایی است .
به اسم شب های پاییزی مثلثی .
شاید اسم پرونده باشد .
یکی از افراد دخیل در این امر از (( حسین کرد شبستری )) یاد می کند .
بازپرس پرونده : مگر همچین شخصیتی وجود دارد ؟
از شاهدین : والله چه عرض کنم . مادر جان یک مدت من را به همین نام خطاب می کرد .
داستان از چه قرار است :
روزی نینا به دوستش کتایون در یک تماس تلفنی :
چند روزی است از خانه کناری صدا می آید .
دوست نینا ( کتایون ) : یعنی می گویی قتل صورت گرفته و با افسر امنیتی که دوست پدر بزرگت است هماهنگی .
نینا : من ... .
کتایون : در حین صحبت با تو به المیرا و واحد قتل های جنایی اس ام اس دادم .
نیم ساعت دیگه به همراه داییم سرگرد داور آنجا هستیم .
20 دقیقه بعد آرش در منزل پدر نینا را میزند .
پدر نینا : آرش جان بفرمایید داخل .
آرش : آقا پسر تشریف دارن یه مقدار وسایل از اطلاعات عملیات آوردم باید نصبشون کنم .
پدر نینا ( جهان ) در هنگام نصب وسایل در کمک به آرش :
قاتل فراری داخل همین محل .
آرش : زیادن عین زامبی ها .
مهمان ها در پذیرایی .
سرگرد داور : عین زامبی ها در سراسر تهران هستن .
منزل کناری چند مدت پیش در یک مسافرت به شهر های جنوبی توسط چندین آدم قدیمی شناسایی شده است :
سنشان زیاد است .
تا همین حد می دانم .
یک گروه اند با شعار : مثلث - پاییز - شب حادثه .
همسایه سر کوچه پدر نینا همان لقب حسین کرد شبستری را دارد یا نه ؟
و این داستان ادامه دارد ... .


ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید